نخل و باروت
ربیحاوی متولد ۱۳۳۵ در آبادان است. جنگ زده است و زندگی در اردوگاه های آوارگان را...
Also Available in:
- Amazon
- Audible
- Barnes & Noble
- AbeBooks
- Kobo
More Details
ربیحاوی متولد ۱۳۳۵ در آبادان است. جنگ زده است و زندگی در اردوگاه های آوارگان را تجربه کرده و نخستین داستان ها دربارۀ مصائب جنگ برای مردم معمول را نوشته است. در مجموعه داستان نخل و باروت، فضای جنوب را توصیف می کند.
فهرست:
- مکینه
- اعتصاب
- گلتاج و تنهایی عیسی
- نخل و باروت
- پالتو
گزیده:
می زد پشت شانه ام و میگفت: «تو دیگه بزرگ شدی. برای خودت مردی شدی. پونزده سال کم نیست.»
وقتی توی باغ تنها می شدیم و یا با هم به شهر می رفتیم دست چپم را در دستهای بزرگش می گرفت و می گفت:
«مرد»
در حاشیه جاده جاده خاکی می رفتیم . زیر سایه ی دیوارهای موج برداشته و شکاف دار. پدر سرش را بالا میگرفت و گردن میکشید.
قدمهای گشاد برمیداشت و من نفس زنان شانه ام را با آرنجش در یک خط میکردم.
کفش هایم سنگین بودند و پاهایم به زور میکشیدشان. مثل دو وزنه به دنبالم می آمدند و به سنگهای ریز و درشت می خوردند.
- Format:Paperback
- Pages: pages
- Publication:1980
- Publisher:نشر دامون
- Edition:
- Language:pes
- ISBN10:
- ISBN13:
- kindle Asin:B0DM14QQW5








